دل من گرفته زين جا هوس سفر نداري !؟
بر دلم بود که فرياد برآورم
فريادي بلند و رسا
تا عده اي که وامدار بزرگيشانم
آواي شرم مرا بشنوند
کاش ميتوانستم بگويمشان ّ ببخشيـــــد مرا ّ
کاش همانان ، اخمي تند بدرقه خداحافظيم مي کردند
تا دل آشفته من ، از درد به خود بجوشد و به ناگاه نابود شود
کاش هرگز لبخندشان را که صدقه مسيرم شد نمي ديدم
کاش دعاي خيرشان را نمي شنيدم
اي کـــــــاش مـيـــتـوانـستـــــــــم
فـــــريــــــــــاد بــــزنــــــــــــــم
خسته ام از اين همه ّ کــاش ّ !

فرا خوانده شدم!
ابزار مهيا کرده ام
آيا پاي رفتن هست؟!
التماس دعا
نوشته شده توسط : ماهِ نو
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ