به نام خدا
ادامه صحبت ها اين چنين خواهد بود.
با بيان مطالب پيشين : در نظام ديني حاکم را چه کسي حاکم ميکند؟ چه کسي اين حق را به وي داده است؟
به عبارتي بهتر است با چند مقدمه بيان شود :
1.ما حق آمريت بر هم نداريم چون همه آدميم.
2.حالا حکومت چرا بايد تشکيل شود ( همه مثل هميم که! ... جوابش در قسمت 1 آمده)
3.حالا که بايد تشکيل شود ؛ و حاکمي داشته باشد .. پس حاکم بايد خصوصيتي داشته باشد که ديگران ندارند.
افلاطون : کسي که حکمت دارد ؛ حاکم است.
پس در نظام حکومتي افلاطوني اگر از کسي بپرسند تو چرا حکومت ميکني؟ ميگويد: چون حکيم ام.
تعريف مشروعيت : آن خصوصيتي که فرد داراست و به واسطه آن ، حومت ميکند.
در نظام شاهنشاهي : ارثي است. از پدر به فرزند .
در برخي : طائفه و قوم و قبيله مهم است .ژرمن ، صهيون .
در برخي : قدرت عامل است . هيتلر: يا قوي باش و فرمانده ، يا ضعيف باش و فرمانبر.
برخي دمکراسي : راي و نظر مردم. و ... .
نظريه انتخاب و انتصاب:
نظريه انتخاب يک نظريه واحد نيست .علي رغم اينکه به نظر ميرسد نظريه ايست در مقابل نظريه اي ديگر. در برخي کشورها مبناي مشروعيت حاکم را از ناحيه مردم ميدانند يعني مردم را در مشروعيت بخشي به حاکم چه مستقيم و چه غير مستقيم اساسي ميدانند. مشروعيت از پايين نشات ميگيرد و و سرچشمه مشروعيت حاکم است.
نظريه انتخاب: برخي به نظريه دمکراسي(راي مردم) توجه ميکنند که هيچ شرايطي را براي حاکم در نظر نمي گيرد ( چه هيتلر باشد ، چه يک هنرپيشه و ...)
تعبير ديگري از انتخاب نيز وجود دارد که ريشه در تفکر اسلامي برايش درست ميکنند. ميگويند مردم انتخاب ميکنند ولي از ميان فقيهان جامع الشرايط. و تا وقتي مردم به آنها راي نداده اند حق حاکميت ندارند.
نظريه انتصاب: اين نظريه حق را از مردم براي حاکم نميگيرد . اين حق از طرف شارع مقدس به فرد داده ميشود.
چه نصب خاص( از طريق پيامبر و ائمه ع )
و چه نصب عام(به علت شرايط و کسي که داراي اين شرايط باشد)
منشا مشروعيت ،شارع مقدس است(چه نصب خاص و چه نصب عام)
و ولايت فقيه نصب عام از طرف شارع است. عزلش هم با شارع است.
نتايج مقايسه انتخاب و انتصاب :
انتخاب انتصاب
1.عزل حاکم با مردم است 1.عزل حاکم با شارع است.
2.مردم هم مقبوليت و هم مشروعيت ميدهند.2.مردم فقط مقبوليت ميدهند و نه مشروعيت
3.زمان حکومت را مردم تعيين ميکنند. 3.زمان حکومت را شارع تعيين ميکند.
4.حيطه اختيارات را مردم تعيين ميکنند . 4.حيطه اختيارات را شارع مشخص ميکند.
5.فقط حاکم کشوريست که به او راي داده اند.5.رهبري و حاکميت بين المللي دارد.
ادله موافقاان نظريه انتخاب شامل : بيعت . شورا . تمسک به برخي سخنان امام خميني.
بيعت: ادعا : با مراجعه به صدر اسلام ، معصومين هرکجا حکومت تشکيل دادند از مردم بيعت گرفتند . پيامبر ص پس از فتح مکه از همه بيعت گرفت ، چون ميدانست مشروعيت بايد از طرف مردم داده شود و اولين نظامي است که با خانم ها هم بيعت کرد( تشت آب و ...)در زمان امام علي(ع) هم همين طور. ولايت فقيه نيز بايدچنين باشد ، از معصومين که بالاتر نيستيم.
خلاصه اينکه: حکومت ها صدر اسلام با بيعت شروع شد پس در زمان حاضر نيز بايد حاکم مشروعيت خود را از مردم بگيرد.
پاسخي که داده شد: در بيعت در صدر اسلام، بيعت پس از برپايي حکومت و حاکميت است، حال آنکه در نظريه انتخاب راي مردم قبل از تعيين حاکم صورت ميگيرد.
اصل بيعت بعد از حکومت بوده.اگر مردم حمايت نکنند ، وقتي حاکم مشروع ميايد مردم اطاعت نمي کنند ، با اينکه حق حاکميت دارد ولي نمي تواند حکومت کند ، در صدر اسلام ميتوان به سالهاي خانه نشيني امام علي ع اشاره کرد.
شورا: ادعا : و امرهم شورا بينهم . وشاورهم في الامر و ...
قرآن تاکيد کرده کارهايتان را با مشورت صورت دهيد
1. يکي از امور مسلمين تعيين حاکم است.
2.مشورت درمورد تعيين حاکم به صورت راي گير صورت ميگيرد.
پاسخي که داده شد:
1.نتيجه مشورت الزام آور نيست برخلاف راي گيري.
در راي گيري هرچه مردم گفتند بايد عمل شود ولي در مشورت الزام عمل طبق نظر مردم نيست.
2.مشورت با اهل آن صورت ميگيرد نه هر کسي.
ما در مشورت سراغ هرکسي نمي رويم، عقل ميگويد با متخصص و عاقل (غير جاهل) مشورت کن
3.مشورت را در همه کارها نبايد کرد و در مورد تعيين حاکم مشورت لازم نيست.
چه کسي گفته در همه امرو بايد مشورت کرد؟در مورد تعيين حاکم، اهل بيت نه چنين گفته اند و نه چنين عمل کرده اند که براي تعيين حاکم برويد مشورت کنيد.
تمسک به سخنان امام خميني:
-ميزان راي ملت است
-مردم ولي نعمت ما هستند
-به پشتوانه مردم دولت تعيين ميکنم. و ..
پاسخي که داده شد را نيافتم! در اولين فرصت آن را در اصلاحيه قرار خواهم داد.
در مورد انتصاب: ولايت از ناحيه خدا و شارع مقدس است. ولايت براي شخص نيست. فرامين شارع را ولي فقيه براي ما بازخواني مي کند و برخي جاها که اجازه صحبت و فرمان به او داده اند، از طرف شارع داده شده است(حدودش از طرف شارع مشخص شده است)
پس اين فرمان امري الهي است. و اطاعت افراد به معناي راي و راي گيري نيست( به فرد متخصص راي بدهي يا ندهي، او حازق است)
سوال: چه کسي حق دارد فرامين خدا را براي ما بخواند؟
جواب: آن کسي که بهتر از بقيه فرامين خدا را بفهمد.(رجوع مردم به فقيه ترين انسان و اعلم، اصليست عقلايي) و فرامين خدا جز در جهت سعادت بشر نيست.
مردم مهم هستند و بزرگ ، ولي مقبوليت را مردم ميدهند و مشروعيت از جانب شرع داده ميشود.
از آنجايي که رجوع به ولايت فقيه به جهت شناخت احکام الهي از برترين و عالم ترين فرد(در شناخت احکام الهي) است.پس : چنين فردي عقلا حق بيان احکام الهي را دارد و بود و نبود مردم در تخصص او هيچ تاثيري ندارد.پس حقانيت حاکميت در او هم امري بديهي و قطعي است.
بحث اطلاق در پست بعدي مطرح ميشود. به زودي انشالله:P
نوشته شده توسط : ماهِ نو
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ