زمانه - ... بر دلم بود!

+ زمانه

شنبه 20 مرداد 1386 ساعت 3:1 عصر


         عيد مبعث گرامي باد
   --------------------------------------------------------------------------------------
رسم زمانه بود که بازيگرت کند
خشکت کند، دوباره بيايد ترت کند
آنقدر تر، که نرم شوي ، زير و رو شوي
در خلقتي دوباره کسي ديگرت کند
آري زمانه خواست بگيرد دل تو را
هر خاک را اراده کند بر سرت کند
آماده شد به عشق تو آتش به پا کند
چرخت دهد در آتش و خاکسترت کند
حتي زمانه در دلت ابليس خلق کرد
دستور داد سيب شوي ، نوبرت کند
قيچي زد و بريد و تو را تکه تکه کرد
اصلا زمانه خواست گلي پرپرت کند
تصميم داشت دره شود زير پاي تو
پيراهن عزا به تن مادرت کند
گاهي شبيه پيرزني بدقواره شد
تا با تني فلک زده هم بسترت کند
حتي هوس نکرد رهايت کند همي
حتي نفس نداد کسي باورت کند
در زشتي زمانه گرفتار شد دلت
مرگي مگر بيايد و زيبا ترت کند
                           شاعر : ناصر حامدي
پ.ن.2. قراره به اميد خدا با بچه ها جمع شيم بزنيم به بيابون ،‏ فکر کنم اوضاع رو به راه تر بشه!
پ.ن.3. پنجشنبه اي که گذشت با زي زي گولو و دخترخالش رفته بوديم بيرون ‏، يه سر هم به امامزاده اي که همون حوالي بود زديم ،‏ زي زي گولو خيلي قشنگ زيارت عاشورا مي خوند ... خيلي خيلي دلنشين...
پ.ن.4. قراره کلاسا امسال زودتر شروع شن، خيلي دردناکه! حالا شکر خدا ما کم داريم واحد
پ.ن.5. گاهي دنبال خدا ميگردم ، که کجاست ، چرا دستمو نمي گيره ،‏ چرا حواسش بهم نيست ،‏ ولي اين تابستون همچين خودشو هم نشون داد که هيچ وقت تصورشو نمي کردم ، شايد به خاطر دعاهاي خير دوستان بوده ،‏ ولي خوشحالم از اينکه رنگ خدا رو حس کردم.
پ.ن.6. از همه التماس دعاي فراوان دارم


نوشته شده توسط : ماهِ نو

نظرات ديگران [ نظر]



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[17/5/1387- 3:25 ع] عدالت
[آرشيو شده ها]