بسم الله
__عظم الله اجورکم- جسارت مجدد دشمنان ال الله و دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) به ساحت مقدس امام زمان(عج) و حرم امامین عسکریین(علیهما السلام) را به محضر مبارک حضرت حجت(عج) و تمامی شیعیان و مسلمانان و آزادمردان جهان تسلیت عرض میکنم.
__میگوید: سعی کن یک مشت آب را در دست بفشاری، خواهی دید که به سرعت ناپدید میشود.اما اگر به آرامی دست ات را در همان آب رها کنی می بینی که با تمام وجود آب را حس می کنی..
بعد هم میگوید : هر کس تعبیری متفاوت دارد. نمی دانم .... تعبیر شما چیست؟!
__گفتم اتحاد ملی . گفت اتحاد با کیا؟! گفتم ملتمون ،هم کیشانمون... گفت بله . اتحاد با کسانی که هم دینمونن هموطنمونن ،نه کسانی که در مقابل خدا ایستاده اند، و نه خائنین.... دیدم حق داره!
__توی یکی از پروتکل های صهیونیست می خوندم که گفته بودن باید بنیان خانواده ها رو سست کنیم... دیدم دارن موفق میشن! ولی نباید اجازه داد خواسته شونو عملی کنن.. چجوری؟! خب معلومه!
__گفت: چرا دوستی گیری که روزی بخواهد مردن؟ عجب جمله ای!
__توی کلاشینکف خوندم : چپی ها دین ندارند و راستی ها عقل.
یه شعر تو وبلاگ محرمانه هست که میگه :
گوید که این گوش گران
بهتر ز هوش دیگران
صد فضل دارد این بر آن
کانجا هوا اینجا منم
جوابی دندان شکن تر از این عمرا کسی بتونه پیدا کنه!
میگه : دولت به مردم رحم کند! ... باید بگم: اگر دولت هم به مردم رحم نکند ،مردم خودشان به خودشان رحم نمی کنند...
__سوالهای بی جواب مواج در ذهنم... پاسخی برایشان خواهم یافت..
پ.ن.1 نمی دونم چطوری میشه شفافش کرد قسمت آخر رو! متاسفانه ملت ما(جسارت نباشه بعضی هاشون البته) همه چی رو از چشم دیگران میبینند و نه از خودشان .... که کم کاری می کنند ،که قوانین را زیر پا میگذارند ،که ... نمی دانم چرا همه چیز به هم گره خورده است.
نوشته شده توسط : ماهِ نو
+ لا یکلف الله الا وسعها .... یانگوم بهتر بش عمل میکنه یا منِ !
دو شنبه 31 ام .. مراسم سوم خرداد .... خرمشهر را خدا آزاد کرد....
میهمان برنامه : بیژن نوباوه(برای سلامتی اش دعا کنین
)
میگفت ما رو استحاله فرهنگی میکنند . بعدش هم رسید به لا یکلف الله الا وسعها <<< فقط روی همین ذره بین میگیرم!
نقل قول: "امروز بزرگترین مشکل امریکا با ما اینه که ما بیست و هشت سال ایستادیم با همه فشاری که بوده ، بهترین جووونا رو داریم ، اگر دیروز زمانِ امام بود و ما جنگیدیم وظیفمون بود ، باید میجنگیدیم هر چی ام کشیدیم؛ باید میجنگیدیم مگه ما میتونستیم نجنگیم ناموسمون رو میبردن مملکت رو میبردن جنگِ اون روزِ ما جنگِ نظامی بود، دیروز باید میجنگیدیم خاک نگه داریم و.. امروز باید از نظر تکنولوژیکی بالا بریم . همه اینا هیچ کدوم کمتر از شهید باکری و شهید همت نیست . ما یه مانیفست یک مدل معرفی کردیم امام گفته نه شرق نه غرب .. ما! ما یعنی کشوری که در زمینه علوم فن اوری تکنولوژی اقتصاد فرهنگ تمدن ورزش ....
حسین رضا زاده رو باید رو چشممون بذاریم چرا؟ چون رزمندس . در این مدل ما نیاز به حسین رضازاده ها داریم در این مدل ما نیاز به اقتصاد دان ها داریم نیاز به نقاش قوی و گرافیست داریم و ... کشور پیشرفته کشوریه که توی همه این زمینه ها مدلش کامل باشه به همین دلیله که آقا میگه جوون های امروز کمتر از جوون های دیروز نیستند. بنده هم عرض میکنم بچه ها شما بسیار با استعداد تر از ماها هستید. چرا؟ چونکه شما اون شرایط رو ندیدید ( درست ضبط نشده بود اینجاش!) و خوشبختانه کشور ما تونسته بره به اون سمتی که بتونه موفق باشه . و امروز بزرگترین وظیفه ما حفظ این کرامته . << لا یکلف الله نفسا الا وسعها >> میگه خدا کسی رو تکلیف نمیکنه مگر به اندازه وسعش. و آقای قرائتی یه حرف قشنگی گفت . گفت "الا وسعها" یعنی چی . یعنی من باید از اینجا پا شم اونجا برم بگم خسته شدم نرفتم! یا مثلا یکی به ما میگه من وسعم تموم شد من برم خونمون. یا میخوام برم جنگ بگن مثلا آمبولانسه پنچره خب دیگه نشد دیگه .گفت وسعها میدونی یعنی چی؟ میگن این مسافت رو چقدره می دوی میگی مثلا بیست ثانیه .میگه یه سگ دنبالت کنه چقدره میدوی؟ -- یه سگ دنباله آدم بکنه باور کن مسافت بیست ثانیه ای رو ده ثانیه ای هم میتونه بره—میگه وسع تو یعنی این! الا وسعها جمله بسیار بسیار سنگینیه در عرب! یعنی نهایت وسعمون ( بازم خوب ضبط نشده بود یه جمله 4 کلمه ای بود) هر کدوم در هر کجا که هستیم..."
؟.؟.؟.؟. میخوام درس بخونم دوباره ... تولدی دوباره ... شاید من جزء اون 4% ای باشم که راوی نور گفته بود.
دعا کن باشم!
پ.ن.1 . میگن هر روز میتونه برای آدم عید باشه ،منم میگم هر روز میتونه برای آدم تولدی دوباره باشه .
پ.ن.2. حرفای اقای نوباوه سرشار بود از تواضع! وگرنه ما که میدونیم کیا رفتن جنگیدن و چه بهایی رو پرداختند برای آسودگی ما.
پ.ن.3. چیزی که گفتن و منو بیشتر راغب کرد به درسی که می خونم این بود که ؛ اونا (ملل پیشرفته ) از دکترا و نمی دونم چیای وارداتی استفاده میکنن و در عوض مغز های کشورشونو وا میدارند به اینکه برن جامعه شناسی و علوم انسانی و یا علومی که فقط خودهاشون که فرزند اون جا هستن میتونن بفهمن و دلسوزانه کار کنن رو بخونن --- خودمم نفهمیدم فعلها رو چطور نوشتم
نوشته شده توسط : ماهِ نو
بسمه تعالی
1.هفته گذشته برگزاری نمایشگاه کارآفرینی (همه لباس های مربوط به هر استان رو دیدم ؛ حاشیه هاش مورد نظر نیستن الان!)
2. امروز صبح که داشتم مثل همیشه پاکترین هوای تهران رو تنفس میکردم(تو آزادی) برگه های تبلیغاتی رو دیدم که جلب توجه میکردن.."بیکار چرا؟!" ( اون ورشم آدرس یه آموزشگاه تعمیرموبایل !)
3. رفتیم نمایشگاه رسانه های دیجیتال! جالب بود ، از اونجا که برگشتیم یکی از بچه ها گفت: چه خبر؟ چطور بود؟ تنها جوابی که میتونستم بدم : خیلی ها رو دیدیم، کلی هم ادرس سایت ، که اکثرشونو قبلا هم داشتیم! البته چند تا برنامه سخنرانی هم داشتند امروز و فردا.
4. عدالتخانه هم حضور داشت و برو بچز عدالتخواه .... تا دیدیمشون یاد آقای شـ.... و خودکارش و نشست با بچه های صدا و سیما و ... که مرور اون خاطرات]خنده[ ! ... یه چیز دیگه که جالب بود ، این بود که تو همین عدالتخانه یک طرف عکس سید حسن نصرالله بود و مالکوم ایکس با یه عکس از فیدل کاسترو ... مقابلش عکس چگوارا و شهید چمران و یه عکس دیگه! وسط و روبروی جایی که ما ایستاده بودیم هم عکس امام خمینی بود . جالب بود همه عدالت خواه . چیز دیگه ای که نظرمو جلب کرد عکس مسجدالاقصی!!!! و امام خمینی بود! نمی دونم تا کی میخواهیم عکس قبه الصخره رو به جای مسجدالاقصی بزنیم این ور اون ور ... از بچه های عدالتخواه کمی بعید بود. (شایدم منظورشون نمایش قبه الصخره بوده و اصلا ربطی به مسجدالاقصی نداشته! نمی دونم واقعا!!)

5. بعد نمایشگاه هم ... برنامه کلاس درس به راه بود!
6. کلاس سپری شد و ما راهی خونه ، سر راه موقع خروج، یه سرکی کشیدیم به نمایشگاه لباسهای ایرانی! جالب بود ... خوشمان آمد!
7. خسته بودم و فکر اینکه یه نمایشگاه دیگه هم جایی باشه و بگن بریم حتی به ذهنم خطور نمی کرد! خدا رو شکر نه نمایشگاهی بود و نه کسی بود که بگه بریم و نه رمقی.
8.تیتر امروز کیهان !

پ.ن. هیچی!
نوشته شده توسط : ماهِ نو
تقریبا ده دوازده روز پیش به دعوت بسیج دانشجویی دانشگاه الزهرا برای برگزاری کارگاهی با عنوان : زن شخصیت یا جنسیت ؟ برای اولین بار توفیق حضور در جمع برخی از دانشجویان این دانشگاه را پیدا کردم .
جدا از کارگاه ، آنچه برای من بسیار جذاب بود جمع ساده و صمیمی دانشجویان بود.اساساً انس با جوانان و دانشجویان به من احساس نشاط زندگی و پویایی می دهد و این از خصوصیتهای دوره جوانی است. البته من مدتها با دانشجویان مأنوس بوده ام و جمع دانشجویی برایم جمع غریبه ای نیست اما دانشگاه الزهرا برایم تجربه تازه تری بود چرا که بیش از 6 سال بود که در محیطهای دانشجویی حضور مستقیم پیدا نکرده بودم و گاهی فکر می کردم که از سالهای حضور من در دانشگاه تا امروز، دانشگاه و دانشجو هایش چقدر می توانند عوض شده باشند؟ و با کمال شادی دیدم که فضای دانشگاه به مراتب قشنگ تر از اون چیزی است که من تجربه اش کرده بودم.
وقتی وارد دانشگاه شدم و قدری به سوی سالنی که برای برگزاری کارگاه مهیا شده بود رفتم چشمم به جمعی از دانشجوها خورد که زیر سایه با صفای چند درخت دور هم نشسته بودند و گل می گفتند و گل می شنفتند؛ تا چشمشون به من خورد خوششون اومد کمی شوخی کنند برای همین هم شروع کردند به الله اکبر گفتن و صلوات فرستادن و من چه احساس خوبی داشتم از این که باعث شده بودم تا خواهرانم نام خدا رو به زبون بیارند و یا ثواب صلواتی رو نصیب خودشون کنند.
مشارکت دانشجوها در کارگاه و سؤالهای خوبشون مشوق خوبی بود که با علاقه بیشتری کار رو ادامه بدم.مخصوصا حضور شور انگیز یکی از دانشجویان که خیلی بی ریا و صمیمی و با شجاعتی آمیخته با عقل و خرد سؤالهاش را مطرح می کرد و اصرار داشت تا جواب همه اونها رو بگیره .................................................
بقیه اش رو می تونین از وبلاگ خودشون بخونین!

مومن واقعا در هیچ چارچوبی نمیگنجه(به یاد کتاب رضا امیرخانی داستان سیستانش)(مومن! ..من lol التماس ریا)
یادمه چند سال پیش ، یه جایی کلاس میرفتیم (شعبه ای از موسسه ای واقعا معتبر lol.. که تعطیلش کردن!) .. اونم مثلا باید یه همچین برنامه ای میبود .... از خدا و لطفش و مهربونیش و .. حرف میزدند .. در وهله اول عالی به نظر میرسید ... ولی واسه زمانی بود که خیلی چیزا رو کشف نکرده بودم تو زندگیم (الان کشف کردم مثلا lol ) و مثه یه بچه فقط سرم تو کتاب درسی و تست بود.. گاهی هم موسیقی بیشتر از نوع کلاسیک که قدرت تمرکزم بالا بره. یادمه در انتهای دومین و آخرین جلسه ای که رفتم(نشد برم بیشتر، درگیری درسی شدید) استاد مربوطه گفت .. چشماتونو ببندید و خودتون رو تصور کنین توی یه جنگل بزرگ و بی انتها (جمله ها رو یادم نیس اصلا! فقط تصوری که اون موقع برا خودم ایجاد کردم رو دقیق به خاطر دارم) که یه معبد بزرگ و مرمری وسطشه ..(نمی دونم .. شما ّسیلک وی ّ کنسرت کیتارو رو دیدید؟ مهم هم نیس فقط اینکه نماهایی از یه جنگل رو از بالا نشون میده .. طوری که انگار داری پرواز میکنی و از روی جنگل رد میشی البته با موسیقی معرکه) -توی ذهنتون بسازیدش - تا میرسی به معبد و اونجا شروع به صحبت با خدا میکنی و از عجر و نادونی و اشتباهاتت حرف میزنی و خدادر آغوش میگیرتت و دست نوازش بر سرت میکشه.. حسِّ خیلی قشنگیه . خب همین بسه! یادمه طی دو جلسه ای که رفتم اوج صحبت میرسید به خدا و اشتباهات آدما . نمیگم بده ها! اصلا .. شاید برای من مناسب نبود. شاید اونطوری میبایست توی رویا زندگی کنم و همش خواب باشم و یا تارک دنیا شم(که خب برا اهلش شاید خوب باشه)(شایدم گیرنده های من مشکل داشته) .. . ولی باید چیزی ارائه شه که بشه طبقش زندگی کرد،حداقل من اینطور فکر میکنم .بهتره هر موضوعی که مطرح میشه یه جورایی مصداقش رو هم بگن . تا بشه باش زندگی کرد . خیلی جالب بود ، کوچکترین شاگرد کلاس یه بچه کوچولوء بغلی بی دندون بود و مسن ترین، یه خانم خیلی مسن. درباره حریم ها هم صحبت شد .. فکر کنم یه کمی پامو از حریمم بیرون گذاشتم! lol .
پ.ن.1. فهمیدم چرا رنگ لوگو جوانه سبز بود (حتما میگی چون اسمش جوانه بوده رنگش باید سبز باشه.. نه دیگه! اینو که همه میدونن! من یه چیز دیگه کشف کردم! عکس پایین متن رو نگاه کن، فکر کنم متوجه شی) راستی من هم عضوی از جوانه شدم!
پ.ن.2. اون موسسه رو بنا به پاره ای مشکلات درون گروهی، خودِ اعضاش منحلش کردن... ،خوبه باز حواسای بعضی هاشون جمع بود.البته این شعبش که بنده رفته بودم فقط دخترونه بود!
رفیق شفیق ما هم برگشته! خدا را شکر و ثنا .
امروز قبل و بعد نمازجمعه راهپیمایی دارن! ما را که قسمت نبود ولی اونایی که رفتن التماس دعا جای منم محکم کنین(قضیه تنبل و سایه lol )
روز -- مرداد تمام ایرانیان به عنوان اعتاض به رژیم با لباسی سفید یا متمایل به سفید در خیابانها راه میروند.این یه سبک اعتراض بدون خشونته... loooooooooooooooooooooool نمی دونم شاید انتظار دارن تو چله تابستون ملت با لباسای مشکی را بیفتن توی خیابونا! خوشم میاد از این اعتراضاشون خیلی ...... میگن ُ ای عجب از پیش بینی های این آقا رجب!!! پنجه را تا میکند باز نام آن باشد وجب ّ اقا رجب ها در رسانه های اون ور آب بسیار شده اند 

حذف و اضافه پست در جمعه14ام ساعت 16:34
نوشته شده توسط : ماهِ نو
بسم الله
خدا امروز رو به خیر بگذرونه


که خلوت باشه...

خبر زیاده ... از دانشگاه امیرکبیر گرفته ................ تا دانشکده هنر!
ایول بابا! تا دیروز میخندیدیم به ّسه دروغ بزرگ ّ ... حالا امروز میبینیم بابا .. دمشون گرم . هیچ جا نه و سر کلاس درس دانشکده هنر دانشگاه تهران که ...
عجب آدمایی پیدا میشن
نوشته شده توسط : ماهِ نو
لیست کل یادداشت های این وبلاگ